قهرمان ميرزا عين السلطنه

3652

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مهدى كه گفتم نسخه بدهد در اينجا ضبط شود . وركيها اشعار ديگرى از اغتشاش الموت ، تحريك امير اسعد آمدن من كه آن هم انشاء اللّه نوشته مىشود . معلوم شد ادبيات الموت بسيار ترقى كرده . تا آن شعرهاى ديگر نوشته شود اين چند بيت تيمنا تبركا درج افتاد . مشهدى عموى باايمان * تو خو نشسته‌اى خانهء ميان تى دست دَرِه كدو غليان * دست دَكُن جيف « 1 » ميان درآر هاده « 2 » صاحب قران ( آن‌وقت سايرين مىگويند به اجماع ) . لاله‌زار مباركه * نوبهار مباركه . اى ارباب زن « 3 » گُل‌رو * تو خا نشسته‌اى مى روبرو چرا نكنى گفتگو * لاله‌زار مباركه نوبهار مباركه حسن آمد با تمام اجناس و اشياء بازار قزوين . ابو الحسن هم كه با حمزه على فرارا رفته بود آمد لخت و برهنه . نامهء شيخ - رفتن قشون روس مكتوب شيخ فقط بعد از مطالب شخصى اين اخبار را داشت : « از اخبارات نمىدانم چه بنويسم همه كارها ضد همديگر است . از يك طرف روسها اصلاح كردند و قرار دادند محمد على شاه را ببرند روسيه كه سالى هفتاد پنج هزار تومان ايران بدهد ، هفتاد هزار تومان قرضش را بدهند . سالى ده هزار تومان از مقررى كسر بگذارند . بعد از ختم عمل قشون قزوين مشغول حركت شد . چهار پنج هزار از شهر رفتند . روزى كه مىبايست دسته آخر قشون حركت كند تلگراف رسيد تمام معاودت كردند و جنرال با فرمانفرما رفت طهران . انشاء اللّه حسرت حكومت تبريز را به گور مىبرد . اگرچه قدمش خوب است ، اسم هرحكومت را به سرش بگذارند فورا آنجا گرفته مىشود . حكومت زنجان را دادند الحمد للّه زنجان هم رفت ، آنجا را هم گرفتند . رئيس نظميه را به دار زدند . حاجى ميرپنج ( قوم حكيم الملك مرحوم همان كه پايش گلوله خورده بود و تمام ايران را مىخواست براى آن يك گلوله صاحب شود ) « 4 » را هم كشته‌اند . اطراف قزوين هم شلوغ

--> ( 1 ) - دكن جيف ميان - بكن در جيب . ( 2 ) - هاده - بده . ( 3 ) - ارباب زن - مقصود همسر تازهء مؤلف است مادر اينجانب . ( مسعود سالور ) ( 4 ) - حاجى نظم السلطنه مرادست كه برادر حكيم الملك بود . البته در زنجان كشته نشد . براى شرح حالش مجلهء آينده 9 ( 1362 ) : 781 - 790 و 11 ( 1364 ) : 124 - 139 ديده شود . ( ايرج افشار ) .